![]() |
![]() |
|
|
مدتی کشمکش افتاد میان من و دل
تا شد از پرده برون راز نهان من ودل هرشبی من زبلای دل و دل از غم تو تا سحر گاه بلند است فغان من و دل من و دل مدتی آواره گیتی بودیم آخر افتاد بچنگ تو عنان من ودل جز تو ای عشق که از هر دو زبان با خبری کسی آگاه نباشد بزبان من و دل دل بزلف تو گرفتار و من اندر پی دل میکشم ناله و خلقی نگران من و دل شانه بر زلف مزن دست بدار از شوخی که بود بسته باین سلسله جان من و دل جستجوئی بسر کوی بتان باید کرد تا بجویند در آن خاک نشان من و دل دلم از دست ببردی و جدائی کردی بتوای دوست نه این بود گمان من ودل
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:33 توسط علی |
|
|
سلام آنچه ما می دانیم: سال گذشته یکی ازدوستان مطلبی را در رابطه با عالم ذر درخواست کرده بود که امید است مورد توجه ایشان واقع گردد. واما سخن دوست با شما: عالم ذر به محیطی بسته ووابسته گفته می شود که در آن محیط آنچه را که ازبرای زیست دنیائی انسانها نیاز است بدو ملحق می گردد. درعالم ذر انسانها نه ملکوتی اند نه حیات فانی رادرگذرند،ولاکن دومحیط دنیائی وملکوتی دو ابزار موثر بروجود این عالم است.پس می توان به سادگی معنی کرد ،بشر قبل ازحلول وگام نهادن بردنیای فانی در این عالم است. که بدو عالم ذر یا عالم بسته گویند.درعالم ذر بسیاری از آینده آن شخص پایه ریزی می گردد ،عالم ذر هم عالمی است بسیار متجلی وروشن هم دارای رکود ونفی است ودرآنجاست که بشر ،تجلی شخصیتی خود دردوران حیات فانی را برخود تجلی می سازد. زیباست کند کاش درعلوم غریبه ،مانیزبدین جهت برسفره پراز نعمت وحکمت علوم فوق ادراک انسانی با شما همنیشین وهم خوانیم ومارا زین ضیافت بهره آن است . که ازاحساسات عاقلانه شما فیض عظمی را ادراک نمائیم واین فیض ازجمله فیوضات باریتعالی درعالم ذر به هرشخصیت آماده به پا گذاشتن به رحم مادر تجویزمی گردد وشکل دهی آن دردنیا وآنچه را که درآن عالم بر آن شخصیت وارد می گردد ازنظر اثبات عدالت ذات پاک اقدس اله آن است که این قدرت وهدیه دردرون تک تک انسانها ذخیره گردیده است پس منتج است که برهمه این پتانسیل موجود است وخدای به جهت ایجاد چخماق آتشین ازبرای فوران این قدرت راویانی ومعلمینی را وارد برجامعه می نماید. حال معلمین کیستند؟رسولان ومتحیران علوم وعقول مختلفه اند که درعالم ذر براینها نیز همچون سایر انسانها این حکمت به ا مانت مانده است. اما نبوغ وشکوفائیش میسور گردیده است یعنی هرانسان درعالم ذر که عالمی است که درآن عالم بشارتها ،شرارتها ونفی وانفعالات را برهمه مترتب می سازند واین انرژیها ها دردنیای فانی می بایست متجلی شوند واستیلای آنان تنها وتنها وراهبردی کردن آن توسط گروهی خاص ممکن است که درجوامع شما معلم ومتعلم نامیده می شوند،عالم ذر،عالم علوم است. آدمی وآن جرم که درظاهرشباهتی به بشریت وانسانیت ندارد سرشاراز عقل است واین عقول فوران شده دردنیای مات شده ،همان سیری است که آن جرم به اصطلاح آدمیان درآن زمان خاص متحول می گردد واین زمان تحول این جرم را عالم ذر می گوینددرقیامت برعالم ذر وچون چرای آن عالم پرسش وپاسخی نیست ونبود پرسش وپاسخ چرا؟چون درآن عالم قدرت فعل وانفعال وچه کردن وچه نکردن وموجودیت انسان دراین قالب ممکن نیست وچون ممکن نیست وآن عالم جبر است. ودرعالم جبر خطا منتفی است. وهرچه را که ازسوی حق درانسان نهفته شود که ازچگونه بهره برداری آزآن انسان که متحیرباشدوازدستش خارج گردد این انسان درسرای عقبی پاسخگو یش نیست ، بسته بودن زمان نشان ازجزئی بودن عالم نیست چرا که بیشتر گذشته انسان وترقیات روحی او درآن عالم متذکر است پس درآنجاست که می گویندبه هنگام طرح فیزیو لوژی جفتهای انسانی ،چهل را درآن عدد بکاربرده اند،که مادروپدراگر بخواهند فرزندی ملکوتی والهی داشته باشند باید چهل را درپاکی وطهارت را سیر کنند.پس چرا که عالم ذربرای یک انسان که می خواهد درنتیجه جفت گیری انسان شکل پیدا کند آنجاست که ازعالم ذر خارج می شود و اینجاست که طهارت درزوجین اصل است،هرچه سلوک وامساک درچگونگی خوردن نعمات الهی به نیت مترتب گردیدن آثارخوراکیها به جنین شودبه این لحظات که دراصطلاح انسانیت وآدمیت به چهل وا می رود اوج عالم ذر این انسان است که جنین نام دارد وبدانید که عالم ذرباهمه محدویتی که می گوئیم عالمیست بس عظمی وبدانید که عرفا وزهاد وره یافتگان قرب خدا می توانند به راحتی بربرزخییون وارد شوند،اما به راحتی نمی توانند برعالمیان عالم ذر وارد شوند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 22:50 توسط علی |
|
|
چند بهاررا دیده ای؟ ازچند خیابان بهاری رد شده ای وبه خیابانی که پوشیده ازبرگهای خزانی است رسیده ای ؟ ازدیدن چند آدم برفی به شوق آمده ای ؟ بجزخودت چند نفر را درآینه پیدا کرده ای؟ چند بار سرود سبز زندگی را با بهار خوانده ای ؟ چقدربهار را می شناسی؟چقدر به انتظار آمدن او کنارجاده ایستاده ای وبه افقهای نامعلوم چشم دوخته ای ؟ سفره هفت سین را ساعت چند پهن می کنی؟ درلحظه تحویل سا چند عاشق بیدل همنشین تواند؟ چند بار به سبزه سلام می گویی؟چقدرسادگی را دوست داری ؟ مبادا بهاربیاید ودرختان سبز شوند وتو سبز نشوی!! مبادا هیچ گلی درقلبت نروید وهیچ شکوفه ای درچشمت ننشیند !! مگر چقدرفرصت داری؟ چه کسی گفته که می توانی با صد بهار روبوسی کنی؟ پس کی میخواهی علفهای هرز وخارهای سخت را ازباغ ذهن خود بیرون بیندازی؟ حیف نیست این همه گلهای خوشبو وزیبا را نبینی؟ راستی نام همسایه ات رابلدی؟ تا به حال گلی به او هدیه کرده ای؟ حتی یک بارازاو پرسیده ای که چرا بعضی روزها چشمهایش بارانی است ؟ بهارشادمان ودست افشان می آید تا من وتو به همه این سوالات فکر کنیم وجوابی درست برای آنها بیابیم. بهار می آید تا بی خبری برود بهار می آید تا آشتی ومهربانی جای قهر ونامهربانی را بگیردبهارمی آید تا من وتو بهانه ای برا مرور خود وگذشته مان داشته باشیم. بهار می آید تا من وتو به یاد روز قیامت وآن رستاخیز عظیم بیفتیم وببینیم برای آن سفر محتوم،زاد راهی درکوله پشتی مان گذاشته ایم یا نه. پیشا پیش سال نو وآمدن بهار را به شما دوستان گلم تبریک می گم وآرزو می کنم درسال 1386 بهترین روزهای زندگی را پیش رو داشته باشید.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 23:52 توسط علی |
|
|
برگرفته از دفتر خاطراتمان. خاطره ای ازشهید سید احمد پلارک.قطعه 26 بهشت زهرای تهران. ... چون شهید شدم مادم ابتدا با عشق بمن که فرزندش بودم مرا ترک نکرد وایستاده بود درحفظ هویت من، وکارآمدی وی درتسلی دل جراحت دیده سایرمادران را موجب شد... واما تنها رزمگاه، قبله گه شهادت نیست گاهی خانه، شهادتکده انسان است... ...شب است سکوت است وماه درپشت ابری سیاه نقاب برچهره انداخته است تو هستی وملالت وسرگشتگی،آهسته گام برمی داری ،ترس وجودت را قبضه کرده است آسمان را نگاه می کنی ابری وتار است زمین نیزخفته ومسکوت ،اطرافت را می پایی قبورشهدا دور تا دورت حلقه زده است،سکوتی رعب آور برفضا حاکم است پایت می لرزد،مردد می مانی ولی غرورت اجازه بازگشت نمی دهد،صدایی به گوش میرسد نزدیک ونزدیکتر میشود ،نفس، زندانی سینه ات شده ،انگار پیرزنی است که لالایی می خواند. حدس می زنی شاید مادری باشد که پس ازسالها برمزار فرزندش آمده یا اینکه زنی دلشکسته است ومی خواهد برمزار عزیزش عقده گشائی کند هرچه هست حس غریبی تورا وا میدارد تا سیاهی شب رابشکافی وبه سمت او بروی،می ترسی با دیدنت زمزمه اش را قطع کند وتو می خواهی تا باهمان حال زیارتش کنی،دیگرصدارا به خوبی می شنوی پیرزنی است که پرسوز نجوا میکند اما کلامش مفهوم نیست . مهدی جان....مهدی جان.... بقیه اش را نمی فهمی افسوس می خوری ازحال او که چنین زار می زند وحسرت از آنکه حتی ترکی هم نمی دانی تالااقل حرفش را بفهمی !!! .... تا اینکه میان قبرها آلونک سبزرنگی توجهت را جلب می کند خودش است هرکه هست داخل همین کلبه کوچک حلبی است اما اینجا جه می کند؟یکه وتنها دراین شب بلند وقبرستانی خاموش؟... این زن کیست ودرون آن آتاقک همنوای چه کسی است؟ اوچه می خواهد؟!....
اوبرآمده ازعشق غریبی است که تمام علایق مادی بشر را به تقابل می خواند. آری اورسول عشق است وبی اعتنا به دغدغه های زندگی جمعی وبه دور از غوغای شهرنشینی عاشقانه زیستن را می آموزاند. ننه علی معلم گمنام عاشقانی است که سالهاست سوختن را تجربه می کنند ودرکوچه روزمرگی های زمانه تابشان تمامی یافته ودرتزلزلی شگرف ناصبوری میکند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 22:5 توسط علی |
|
|
یکی ازدوستان مبحثی را طرح نمود دررابطه با عرفان وعارف جهت تکمیل بحث ایشان سخن استادم را دررابطه به این بحث وفحص برای شما یه یادگارمی گذارم. سوال : عرفان چیست وعارف کیست؟ استاد : هرآنکس که نفسش برده اش باشد عارف است. گاهی می گوئیم عرفان چیست؟ وگاهی می گوئیم عارف کیست ؟ هرکس بخواهد عارف باشد باید ذات درونی خویش را بشناسد وهرکس خویش راشناخت خدای را،وهرکس خدای را،فرامین اورا،وهرکس فرامین اوراهمانگونه که براو عرضه داشته شده است عامل باشد عارف است.وعرفان ممزوجی ازبشرشناسی،جاندارشناسی محیط وسیالات شناسی وکلا منظومه شناسی وهرآنچه را دراین دارفناست شناختن است.عارف نه آن است که بکنجی رود وگنج عرفان رادربغل گیرد عارف آن است که به جمع رود وزیبائیها را نه ازبرای نفس ،تفسیر نماید ویا خویش را ازروئیت آن زیبائی زندانی ومحروم کند.بلکه عارف آن است ببیند وبشناسد که خالق این زیبائی کیست.مثلا،عارفی که انسان زیبائی رامی بیند.
اما یک شخص عادی بواسطه عادت،ترس،رودربایستی ویا تصرف بهشت نماز بجای می آورد،عارف بهیچ وجه برای بدست آوردن رضای خدا نماز نمی خواند چون نماز وسایر عبادات درکلام وحی آورده شده وظیفه است نه ارفاق وترس ووهم. پس عرفان جایگاهی رفیع دارند.پس شاید من ،تو وما شاید براحتی بتوانیم عارف گردیم. خوش باشید دوستان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 1:34 توسط علی |
|
|
شهداء در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان عند ربهم یرزقون اند. امام خمینی(ره)
شهید زنده حاج یونس زنگی آبادی بعد از شهادت خود از پشت گوشی تلفن به نویسنده خاطراتش( کریم صفائی) چنین میگوید: هر عباسی یک حسین دارد و هرحسینی یک زینب و هر زینبی زبانی که شمشیری است در نیام که باید برآید. من این شمشیر را در دست تو میگذارم، زیرا از خدا خواستم که یک بارچون عباس شوم و یک بار چون حسین . به وقت عباس شدن بیدست شدم و به وقت حسین شدن بیسر. مرا از پاهایم شناختند. این ها را میدانی... خوانده ای... ـــ یعنی من انتخاب شدهام؟ ما خود را تحمیل نمیکنیم بلکه در دلها جا میکنیم. ـــ باید چه کنم؟ حق را ادا کن. حق این اثر آن است که مرا طوری در یادها بر انگیزد که در قیامت برانگیخته میشوم، کامل ، و نه شرحه شرحه، آن طور که در دنیا شدم. اگر حسین را در دنیا سر بریدند و عباس را دست ، آنان در قیامت نه با سر و دست بریده که به اندام کامل خویش برانگیخته خواهند شد و من نیز که مرید آنان بودهام ، چنینم . پس تو خاطرات مرا که اینک چون جسم دنیائیام شرحه شرحه است، همچون جسمی که در قیامت برانگیخته میشود، به اندام کن، با سر و دست . ـــ سعی میکنم. بخواهی میتوانی. ـــ میخواهم ، پس حتما میتوانم. مرا نه ناظر خود که خوانندهای فرض کن که با کلمه به کلمه تو پیش میآید و به هر جملهات قد میکشد. اگر کتاب تو جسم باشد، من روح آنم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 11:11 توسط علی |
|
|
آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم ( بقره /152) آنگاه که دوست داری با من هم سخن شوی نماز را به یاد من بخوان ( طه/14) آنگاه که روحت تشنه نیایش است مرا آهسته بخوان (اعراف/55) آنگاه که شیطان همواره در پی وسوسه توست به من پناه بیاور (مومنون/97) آنگاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت در توبه به روی تو باز است ( قصص) |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 11:14 توسط علی |
|
|
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه زنده کش مرده پرست ****** تا شخص بود زنده کشندش بجفا چون مرد بعزت ببرندش سر دست |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 9:31 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نام : علی
وضعیت متاهل هدف :درج خاطرات |
| پیوندهای روزانه |
|
چفیه مریم زنگنه ابرای پائیزی بیقرار سربه هوا بزم شبانه غریبانه آیناز حامد رامین هیوا فرتراز زمان (بی نهایت) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
|
RSS
|